Talking to Grief   

Ah, Grief, I should not treat you
like a homeless dog
who comes to the back door
  . for a crust, for a meatless bone
 . I should trust you

I should coax you
into the house and give you
 , your own corner
 , a worn mat to lie on
 . your own water dish

You think I don't know you've been living
 . under my porch
You long for your real place to be readied
before winter comes.You need
 , your name
your collar and tag. You need
, the right to warn off intruders
to consider
my house your own
and me your person
and yourself
. my own dog

                      By : Denise Levertov                                            

نصيحتِ غم

آه ، اي غم ، نبايد باهات

مث يه سگِ ويلون تا كنم

كه از درِ پشت مياد

واسه يه تيكه نونِ خشك ، واسه يه استخونِ گوشت ريخته .

بايد بهت اعتماد كنم .

بايد نازتو بكشم ‌‌

[ بياي ] تو خونه و

كنجتو  بهت بدم ،

يه پا دريِ راحت تا روش بخوابي

[ و ] ظرفِ آبت .

فك مي كني نمي دونم

زيرِ ايونم زندگي  مي كرده ي .

واستادي واستادي تا جايِ واقعيت آماده شه

قبلِ [ اينكه ] زمستون بياد .

[ چون ] ‍‌‍تو اسمتو مي خواي ،

قلاده و نشونتو .  تو درست مي خواي

مزاحما رو دك كني ،

تا فكر كنن

خونه ام مال تو ِ

و من صاحبتم

و خودت

سگ مني .

    

 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ ن :  بيشتر كه فكر كردم ، ديدم شاعر زن است و دردسر كلمه ي درستي نيست . با اينكه غم به نظرم اينجا خوب نمي نشست اما با حساب شاعره بودن از كلمه دردسر كه اول گذاشته بودم بهتر بود .

/ 18 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
عليرضا

حضرت استاد سلام ما رو پذيرا باشيد....... عرض خاصی نبود، جز عرض ارادت.

پارميس

خوبه والا مردم زحمت ميکشن بيانيه صادر ميکنن يکی ديگه باهاش وبشو پر ميکنه تازه منتظر نظز دیگرونم می مونه ..البته خوبه که تو جای از من بپرسيد...هم کار می کنيد.

عليرضا

«ديشب روحی بزرگ را ديدم که درد درونش را به مدد ودکا فرو می نشاند، ذره ذره ی وجودش تبخير می شد، و در این بین لحظاتی آرام و بی انديشه به او هدیه می شد. اما افسوس که لحظات چه زود می گذشتند، ای کاش افکار نيز تبخير می شدند. اما نه، آنان باقی خواهند ماند تا تشويش فرا رسد تا دوباره خود را بر ديواره ی جسم بکوبند و سرود رفتن را زمزمه کنند، تا صبحدم که من دوباره آن روح بزرگ را می بينم که بی حال و تنها، در گوشه ای نشسته است و در بزرگی روح خويش غرق گشسته، در حاليکه اشک را در گوشه چشمان من حلقه زده»......

آتوسا

بازم مشکل جی پی اس - نه ببخشيد جی سی اس به وجود اومده. کجاييد؟

آتوسا

يه پيشنهاد دير هنگام : همکلام حزن

آتوسا

جدی جدی کجاييد که آپ نميکنيد؟!!!!!!!!!!!!!!!!

اوا

باشه؟!

عليرضا

ما پدرمون در اومد از بس کامنت های شما رو رمزگشایی کردیم. خسته شدیم از بس که از هر جمله، ده تا معنی فهمیدیم. در مورد شکسته نوشتن، نمی دونم چه جاهایی نباید شکسته نوشت، یا اصلا شکسته نوشتن چرا از نظر تو خوب نیست. اما احساس کردم که خواننده این طوری راحت تر ارتباط برقرار می کنه. (یعنی با شکسته خوندن صمیمیت بین پدر و دختربچه راحت معلوم میشه.) غلط املایی ها به خاطر مطالعه ی زیاده!... البته ناگفته نمونه که غین و قاف تو نظرم یکی میاد. نمی دونم چرا. فکر کنم فارسی بنویس مربوط بشه به

عليرضا

نه، جدی نمی گيرم، که اگه می گرفتم، ديگه اينجا نبودم....ما با فحش خوردن عجين تريم تا تعريف... اين چند خطی رو که نوشتم برای اين بود، که دوست ندارم فکر کنی، که من فکر می کنم، که نوشتن بلدم. لازم نبود بگم، ولی خودم می دونم که هيچی نيستم.....بگذريم........

عليرضا

فکر کنم فارسی بنویس مربوط بشه به همون شکسته نویسی که گفتم دلیل ننوشتنش رو نمی دونم. نثرت رو درست کن رو هم اصلا نفهمید. شما بگو چی کار کنیم، روی چشم.... اگه به زبان رمز نباشه که بنده نوازی کردید.