( برای ربابه ، بانويی بر بلندای قله ی سمام ، به لطافت مه )

 

 

مرا ياد فراموشی شدی :

گوش سپرده به سرود برکه

در شب آن خلسه .

 

 

/ 20 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مارگا

آخرش که چی؟اينو اشتباهی تو وبلاگ نايل نوشته بودم.اما به تو بود.

محسن

من هم همينطور.من فقط يه ايليا می شناختم که اونم فک کنم فاميليش طالبی بود نه فاميليه سخت تو. ناظمی هم در بيرمنگام بسر می بره تا پی اچ دی بگيره.

ربابه

ای لحظه ی گرانسنگ! تو را می بینم در میان پرده ی لرزان مه آنجا که دیگر نیازی به گذر از آستان های بلند و پرتکاپوی دروازه ای ندارم و تا زمانی که تنها دری باز و باز بسته می شود زنده خواهم بود

علیرضا

اگر اشتباه نکنم از دوری دلتنگی می کنی. نمی دانم، نوشته هايت همچنان مبهم است. اما برداشت من، اين بود. خوشحال می شوم. احساست را بيشتر برام باز کنی.

مارگا

پست در کن

اشکان

طوطی شاعر نمی شه پس ديگه خب خرم من !؟ ااا په به بع بع ... هييتک منصفه من سرکم گيج می ره بالا و پايينک می شم ... من ارغک نخوردم پس چرا مستکم من ؟! ....

reza

ربابه را ميبينم.بر بلنداي قله سمام كه سرود ناخوانده بركخ را مينيوشد.

رزا

منم هستم .طفلی اين مه قله سمام.منم غيرتی

ربابه

سرقط ادبی نکردح باشم ! شعر از ساموئل بکت بود!