يک پرسش غير اساسی

 

 

کف گير روغن زبانی ات به ته ديگ آمده ؟

 

 

 

/ 8 نظر / 10 بازدید
اوا

خيلی وقته.....نگفتی نگفتی وقتی گفتی چي رو گفتی....!!!....سر بزن حالا که از خواب پاييزی بيدار شدی....

آتوسا

چه عجب! آفتاب از کدوم طرف دراومده؟

عليرضا

کلمه ها گم و گور می شن. يه طوری ميشه که آدم احساس می کنه ديگه چيزی براي گفتن نداره. بعد کم کم کلمات پيدا مي شن، اما مشکل بعدی ترکيب کردن اونهاست، ترکيبشون اونقدر سخت می شه که فکر می کنی، ديگه تموم شدی..... نويسنده ها دوجورن. بعضی ها تو آرامش می نويسند بعضی هم تو بحران. (تعريف بحران با خودت).... حالا نمی دونم آرامشت رو گرفتن يا بحرانت رو.... وقت می دونم «چنان نماند و چنين نيز هم نخواهد ماند»

مريم

دوستی می گفت : نوشتن : این فاصله انداز شنوایی که محروممان می کند از لذت ... می گویند نوشتن از درد مسکن است . این هم وجوب زخم ، این هم چیرگی غریزه . و چگونه این غریزه را چیره توان شد ؟ شگفتا از این اهریمن ، به نجوا گوید : با نوشتن ! شايد اشکال در روغن زبانی نباشد ٫ شگفتا از اين نگفتن ! .

اوا

اينم ادرس درست ...تو ... و بدم...

اوای دور

نيچه گفت بهت بگم خودتو با من چيکار داری؟ اره خوب.......