هکذا

 

 

... در احوال تجرید گفته آمد و  ... روشن روانان چنان نموده اند که هر آن هدهدی که در فصل

بهار بترک آشیان خود بگوید و به منقار خود پر و بال خود برکند و قصد کوه  ...  و این هزار

در تقویم اهل حقیقت یک صبحدم است از مشرق  ...   در این مدت سیمرغی شود که صفیر او

خفتگان را بیدار کند ...  صفیراو به همه می رسد ولیکن مستمع کم دارد : همه باویند و بیشتر

 بی ویند :                             با مایی و با ما نئی

                                                         جانی از آن پیدا نئی

 و بیمارانی که رهین علت استسقاء باشند و یا گرفتار دق سایه او علاج ایشان است ...

پرواز کند بی جنبش و بپرد بی پر و نزدیک شود بی قطع اماکن ... و سازهای عجیب مثل

ارغنون و غیر آن از صدا و رنات او بیرون آورده اند :

                              تو ندیدی شب سلیمان را

                                            تو چه دانی زبان مرغان را

و غذای او آتش است ...

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ ن ۱ :  بخش هایی از جزوه خطی به خط محمد ابن علی ابن علی دامغانی جاجرمی

از رساله ای منصوب به ابولفتح یحیی ابن حبش ابن امیرک سهروردی که در مجموعه

کهنسال کتابخانه ملی تحت شماره ی ۲۴۱۲ به ثبت رسیده است .

پ ن ۲ :  ... هر کجای جهان یک جانند :  توصیفی که در این جزوه از صفیرمی شود

  طابق بانعل توصیف لائوتسه از « تائو » است .

/ 19 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ف دال

بی پی نوشت که بخوانم، درد با پی نوشت، ژرف! پرواز کند بی جنبش و بپرد بی پر و نزدیک شود بی قطع اماکن ... منو بیشتر یاد شعر رجعت دوباره ی ییتس انداخت با همون وحشت به روزم

اشکان

ديدمش ختم روزگار !

آتوسا

خيلی ممنون. به تک تک کلماتی که گفتی نياز داشتم. خودم هم همين فکر رو ميکنم ولی در حقيقت شايد همون بيماريه که ميگی. باز هم ممنونم. تنها کسی که حرف تازه‌ای زد!

محمد

ماجرای خسادت رو نفهميدم. شرمنده آی کيوی پايينه ديگه.

ف دال (در کلک پيرا)

با مطلبی درباره ژن پت، نسل تازه عروسکهای جاندار در کلک پیرا به روزم. اشتباه نکنید این عروسکها فیزیولوژی انسانی و روح دارند، و درد را می فهمند. سر بزنید. مشتاق خواندن نظرهای شما.

ميثم متاجی

www.padnoosh.persianblog.ir به علیرضا پنجه ایی و شاعرانگی رفتارش تخم مرغ صبحانه ام را که می خورم جوجه می شود در دهانم و تا شب حرف می زند از آشیانی که / ندارد / درختی تا بخوابد با شعری به روزندگی رسيدم و منتظرم تا بياييد و بخوانم از شما. ارزوی موفقيت برای شما ميثم متاجی

ميثم متاجی

www.padnoosh.persianblog.ir به علیرضا پنجه ایی و شاعرانگی رفتارش تخم مرغ صبحانه ام را که می خورم جوجه می شود در دهانم و تا شب حرف می زند از آشیانی که / ندارد / درختی تا بخوابد با شعری به روزندگی رسيدم و منتظرم تا بياييد و بخوانم از شما. ارزوی موفقيت برای شما ميثم متاجی

مريم

سر من از ناله من دور نيست ليک چشم و گوش را آن نور نيست تن ز جان و جان ز تن مستور نيست ليک کس را ديد جان دستور نيست ... هرکه اين آتش ندارد نيست باد! راستش دلم برای نی نامه تنگ شده بود با این متن یه قسمت پنهانم آتشین شد ! درد بی درمان علاجش آتش است ٬ درد بيدرمان علاجش آتش است ! فرورفت از غم عشقت دمم دم ميدهی تا کی ؟ دمار از من درآوردی نميگويی درآوردم ! تا صبح ولم کنن می چرخم و شعر ميخونم. آی آدما حضور الان دقيقا همين جاست که من وايسادم ! ایلیا دلم تنگ شده بود واسه این وبلاگ نیگا کن بازم داره می آد : غلام آن کلامتم که آتش انگیزد نه آب سرد زند بر سخن بر آتش تیز ... اینجا همیشه کاهی ام که آتیش میگیرم !

اشکان

آی ایلیا ! آپ کن جان بچه ت !

آتوسا

راستش اصلاْْ دلم نميخوام ديوونه باشم. ترجيح ميدم سرم رو بندازم پايين و زندگيم رو عادی بکنم. يه چيزی که هست ديوونگی ساده است. يه چيزی تو مغز کم ميشه، يه هورمون مسخره با يه اسم مسخره تر. بعد به همين سادگی تو ديوونه ميشی.به همين سادگی. بعدش اين قرصهای احمقانه رو بهت تجويز ميکنن که باهاشون همون آدم نصفه و نيمه هم نيستی. يا خوابی يا خواب-بيداری. حالا بيا اصلاْ‌ فکر کن که مشکل اين نيست. بيشترش توهم همين حرفهاست. نهايتش اينه که يه کسی هست که خيالش بيشتر ميخواد و وجودش خاليه. يه ........واقعی. نميدونم. اصلاْ نميدونم که اين حرفها رو واسه چی دارم بهت ميگم. هيچی- همين.