سمبوسه به سبک بورخس دو ساد

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

 

 

 

‌ پيشگفتار

اين نوشته توسط گي سه مو پاسان نويسنده شهير فقانسوي براي يكي از دوستانش كه اتفاقاُ ناشري گمنام است فرستاده مي شود ـ جهت رونق گرفتن كسب و كار آن دوست ـ كه به علت سانسور شديد  دستگاه حاكمه در آن دوران هيچگاه به زيور طبع آراسته نمي گردد . از آنجا كه ما هم چون بسياري ديگر اعتقادي به آزادي بيان نداريم فقط من باب دموكرات بازي اين مطلب را به چاپ مي رسانيم .

تنها تذكر نكته اي ضروري مي نمايد و آنهم ترجمه اي است كه به فرا خور فضاي داستان و امكانات زبان سونورايي سعي شده با رعايت امانت و وفاداري به متن اصلي صورت گيرد . تا چه مقبول افتد و چه در نظر آيد .

 

 

 

      حكايت ركب زدن شيخ اجل ( عليه الرحمه ) مر ابليس را !

 

مي آرند در ازمنه ماضي بلد شيرواز را شيخي بود اجل نام, جيفه دنيا  در مِنديل نسيان منطلق كرده , روز و شب مولَع به عبادت پروردگار . تا بدانجا كه سرش در منام مي نرفت مگر تا نماز صبح به وضوي دوشينه نمي هشت .

 

 

روزي مفَلسِفي را ميان خداي ( جل جلاله ) و ابليس آنگونه فراز آمد كه فريشتگان را از مهابت آن تنبان رنگينه شد و ابليس همچنان ور راي خويش مِكيس  مي كرد و موضع نمي گذاشت تا كار به ’مغامِزيش رسيد . ابليسِ كوفته چون مَمَري مي نديد مَقام همي زد و همچنان كه وَحَل از كسوت مي سترد نالان ندا در داد كه : مي نشايد كه اين و’ثاق باشي ’مقل حال را اينگونه بشكنجي .

ـ مكافات تو باشد تا مر ما را نچخي و حد گليم خويش واز شناسي .

ـ مر مرا از آن روز كه ’مراهٍق شدمي ور سبيل مستوي مرد رنگ بودمي به يك گَرد و مَرد و حال كه ’مخمَر گشتمي مرا ناديده مي آري چون بيني كه به كچولكي اين بندگان كوله ات را به كلابة گبري ’كندة كوشك خويش كنم . تا چند خواهي ور اين مَخذولان مداهنه گر بچفسي؟

ـ ايشان را قَدَريم و منتظر لعَل يكي مر ايشان را گرد آورد كه لا شك همگي رسته اند .

تو خود گر ’مصدقي ’معاملتي كن تا اجل نامي فريفته كني كه گر كني منادا كنيم اين ابليسك ’قبة ما ’مندَك بكرد و گر نه به مَزبله كوي اسود مٍسماري .

ـ نر ماده باشم گر نگونسارش نكنم .

 

 

 

ابليس و سَحَرة ملازم روزها به اتفاق سبزك و فَنگ بر مٍجمَره همي زدند تا سپوختن سنوات بندگي شيخ را مَمَري جويند و خداي را به اين نمط به ماتخانه كشانند . نظر آن شد كه ابليس مكتوم در عورتي شاهد ور اجل آشكار همي گردد و به وسواسه آن همي كند كه بايد .

 

 

 

شبي شيخ  به نمط قٍدَم ور نماز’لق نعاس كفتري همي زدي كه ابليس دق الباب كرد . در گشوده آمد و اجل شاهدي بديد گري طرفة دهر چون قمرالديني مخمَر .

ـ تو را چه مي شود ؟

ـ لا تسال كه گر قصه كنم سنگ را سَبَل آيد .

ـ نكند عورتكي سر بار هستي و اكنون ’عطله ؟

ـ قاضيي مكن كه همي شايد مر خداي را . گر فنق گرك وازگو چرا قَدح ميكني ؟

ـ آخر چگونه به وثاق درآيي كه ندانمت ... نبايد كه فتنه اي گردد .

ـ مي شايد كه عورتي نا مضبوط را با نان انباني گرسنه ور در وثاقت گذاري ؟

اجل سر به آسمان گرد آورد و گفت : درآ ليك به شرطي ؟

ـ چه باشد ؟

ـ لوت كه بخوردي مي ببايد به اطاق ديگر در نوم شوي تا ز جانبت مر مرا معصيتي نرسد .

ـ آن كنم كه مولايم فرمايد و به شيوه شد وارد .

 

 

 

شيخ رسم مهمان نوازي لوت بر لوت همي ساخت و همي گسترد . مستحاضه نواله اي بخورد تا آب خواست .

ـ  دوغ مي نخواهي؟

ـ مفرحي جز آب در مي نكشم .

شيخ پي جو همي شد تاابليس به طرفه العيني چيزكي در دوغ كرد نوعش از مغيبات .

لوت موستوفا مندك همي گرديد و عورتك آب همي خورد و اجل دوغ .

 

 

 

دوغ را اثر آندم عيان گشت تا شيخ مشايخانه ور نماز لق و عورت در اطاق لفافه همي گشود و ناز پوست همي نمود . اجل چون سپند بر مجمر ز جاي بجستی و يورشي بزدی كالانعام . در پشت سرك فراز كردي تا شاهد به شيوه نفيرك همي كشد . شيخ لا ابالي كسوت ور بدن لت لت همي كرد تا ابليس را قَنداق در دل همی آمد كه واشوقا ! كه آن شد . عورت شيوه مي كرد و اجل را كتف همي زد تا دست اجل ور آن گوذبان نازك برسيدی كه چون لوك گرست گرمرو لنگ مستحاضه بگرداندی و به ميانه كشيدی .    

ـ مر مرا سرد كردي گيراس را هشته مارول مي خوري .

ـ لا تسال كه لاشك اين گونه طمث را معصيت اقل باشد ... و نرم نرمك فحل به فرجش همي غيژاند تا نفسكي نغول شنيدی . نفسك اجل گرمترك همی كرد تا خرزه بكوفد نغولتر . گرمترك و نغولتر و شيخ شعله همي كشيد تا هيچ نماندش .

به لمس ز خاكستر ور همي خاست كه پيش رويش كمپيري آمد خنده زن .شيخ صم و بكم بشدی .

 

 

 

ـ حال ديدي چگونه نو طلبت را ور ضمة كلابه زدمی ؟ اين نو بردة مسلمان برونِ كافر اندرونت را .

ـ لاغ مي زني ؟ اين بنده چهل سنه رفته است كه ور نماز لق مر مرا طمع طمث با شيطان مي برد پس اين دادم مكافات رياضتش و تو را تا ان الله خير الماكرين مصداق .      

 

 

/ 4 نظر / 6 بازدید
Atoosa

آخه مو بی سوات ای چيا چی ميدونم که چيه؟ حالا جدی اينا يعنی چه؟ من واقعاْ از خودم دست شستم.

واقعا برات متاسفم... جز قهقراي تو چيزي نمي بينم

ایلیا

ما داشتیم از اینجا رد می شدیم ... شما چرا خودشو ناراحت می کنی ؟