روشن بينی !

 

 

  چه زندگی های موازی که با ما ــ  درونمان یا بیرونمان ــ  در حرکتند !

و  چه غمگینانه به این روزمرگی چنگ می زنید  ــ    گو اینکه به ظاهر

از آن گریزانید و هر دم فریاد بر می دارید : تف !  تف به این ...  ــ  و از

نبوداش هراسان :  اعتیاد یعنی این احمق !  که تو را و او را تباه می کند

به چشم هم آوردنی ــ اکنون دیگر می توان برای ترادف این پلک و زندگی

! اثبات ریاضی آورد ــ  که مسخ دیواره های ترک خورده اش مغروق لذتید 

: لذت از ترس خویش و ما ــ  نیازی به معرفی این ما هست ؟ ــ  بر سوزن

ها پای می کوبیم و گردن فراز و مهیب چشم می دوزیم به یکی ورطه و ...

همدم هلاک آوری است دانایی و من در این لایه ! جز از خویش تغذیه می تو

انم ؟  برای عطش ام جز خون خویش نوشاکی هست ؟

آری : همدم هلاک آوری است دانایی و ما نیز چون شما هلاک خواهیم شد !

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

پ ن ۱:   برای اویی که خود هایکو شده . پا گذاشتن به پنهانی ترین زوایای روح  ــ  که توهم

بکارت ایجاد می کند یا حتی وجودش متصور نیست ــ  کار مشکلی نیست .   ( یاد جبرییل آیات

شیطانی افتادم ) پس یکی چند مقاله .

پ ن ۲ :  هگل بیچاره را می بینم که به دیدن پرهیبی سر در آستین پنهان می کند و فریاد کشان

می گریزد و نیچه ی دیوانه که قدم هایش را کند کرده و عاقلانه کلاه از سر بر می دارد .

/ 2 نظر / 10 بازدید
آتوسا

بهتره بگم داستان مينوشتم البته. آلوی بخارا هم اينجا يافت مي‌شود اساسی بدون هسته و تميز. اما علاج درد دلم فکر کنم موی...... بعدش هم ابروی پيوسته غير تتو هم ....... بی‌خيال!

مريم

چه ميشه کرد ؟ بايد در فاصله ی آتش و قنديل ها دل را حافظ بود ٬ الان که کامنت ديروز خودم رو خوندم خندم گرفت کجاست آن حضور قاطع ديروز ؟ راستش حال و هوام به اين پست بيشتر ميخوره ٫ وضوحی که با اختفا و التباس از بين رفته - استتار- راسته حيات روزمره ارزشهای بنيادين مارو مستتر ميکنه چيزی از وجود ما غايب ميشه معانی ساده و شايد شکوه آفرين در هول و دل آشوبه ی الزامات و تصميمات روزمره ! به قول هايدگر موقعيت هايی که درآنها نوعی شکسته شدن هست که اين جريان آروم روزمره رو قطع ميکنه هرروزگی به گشودگی بدل ميشه شايد هنر بزرگ جز اين آتش نباشد .