BLOWING IN THE WIND

سمبوسه به سبک بورخس دو ساد
نویسنده : ایلیا شوییلی - ساعت ۱:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٧
 

 

 

 

 

‌ پيشگفتار

اين نوشته توسط گي سه مو پاسان نويسنده شهير فقانسوي براي يكي از دوستانش كه اتفاقاُ ناشري گمنام است فرستاده مي شود ـ جهت رونق گرفتن كسب و كار آن دوست ـ كه به علت سانسور شديد  دستگاه حاكمه در آن دوران هيچگاه به زيور طبع آراسته نمي گردد . از آنجا كه ما هم چون بسياري ديگر اعتقادي به آزادي بيان نداريم فقط من باب دموكرات بازي اين مطلب را به چاپ مي رسانيم .

تنها تذكر نكته اي ضروري مي نمايد و آنهم ترجمه اي است كه به فرا خور فضاي داستان و امكانات زبان سونورايي سعي شده با رعايت امانت و وفاداري به متن اصلي صورت گيرد . تا چه مقبول افتد و چه در نظر آيد .

 

 

 

      حكايت ركب زدن شيخ اجل ( عليه الرحمه ) مر ابليس را !

 

مي آرند در ازمنه ماضي بلد شيرواز را شيخي بود اجل نام, جيفه دنيا  در مِنديل نسيان منطلق كرده , روز و شب مولَع به عبادت پروردگار . تا بدانجا كه سرش در منام مي نرفت مگر تا نماز صبح به وضوي دوشينه نمي هشت .

 

 

روزي مفَلسِفي را ميان خداي ( جل جلاله ) و ابليس آنگونه فراز آمد كه فريشتگان را از مهابت آن تنبان رنگينه شد و ابليس همچنان ور راي خويش مِكيس  مي كرد و موضع نمي گذاشت تا كار به ’مغامِزيش رسيد . ابليسِ كوفته چون مَمَري مي نديد مَقام همي زد و همچنان كه وَحَل از كسوت مي سترد نالان ندا در داد كه : مي نشايد كه اين و’ثاق باشي ’مقل حال را اينگونه بشكنجي .

ـ مكافات تو باشد تا مر ما را نچخي و حد گليم خويش واز شناسي .

ـ مر مرا از آن روز كه ’مراهٍق شدمي ور سبيل مستوي مرد رنگ بودمي به يك گَرد و مَرد و حال كه ’مخمَر گشتمي مرا ناديده مي آري چون بيني كه به كچولكي اين بندگان كوله ات را به كلابة گبري ’كندة كوشك خويش كنم . تا چند خواهي ور اين مَخذولان مداهنه گر بچفسي؟

ـ ايشان را قَدَريم و منتظر لعَل يكي مر ايشان را گرد آورد كه لا شك همگي رسته اند .

تو خود گر ’مصدقي ’معاملتي كن تا اجل نامي فريفته كني كه گر كني منادا كنيم اين ابليسك ’قبة ما ’مندَك بكرد و گر نه به مَزبله كوي اسود مٍسماري .

ـ نر ماده باشم گر نگونسارش نكنم .

 

 

 

ابليس و سَحَرة ملازم روزها به اتفاق سبزك و فَنگ بر مٍجمَره همي زدند تا سپوختن سنوات بندگي شيخ را مَمَري جويند و خداي را به اين نمط به ماتخانه كشانند . نظر آن شد كه ابليس مكتوم در عورتي شاهد ور اجل آشكار همي گردد و به وسواسه آن همي كند كه بايد .

 

 

 

شبي شيخ  به نمط قٍدَم ور نماز’لق نعاس كفتري همي زدي كه ابليس دق الباب كرد . در گشوده آمد و اجل شاهدي بديد گري طرفة دهر چون قمرالديني مخمَر .

ـ تو را چه مي شود ؟

ـ لا تسال كه گر قصه كنم سنگ را سَبَل آيد .

ـ نكند عورتكي سر بار هستي و اكنون ’عطله ؟

ـ قاضيي مكن كه همي شايد مر خداي را . گر فنق گرك وازگو چرا قَدح ميكني ؟

ـ آخر چگونه به وثاق درآيي كه ندانمت ... نبايد كه فتنه اي گردد .

ـ مي شايد كه عورتي نا مضبوط را با نان انباني گرسنه ور در وثاقت گذاري ؟

اجل سر به آسمان گرد آورد و گفت : درآ ليك به شرطي ؟

ـ چه باشد ؟

ـ لوت كه بخوردي مي ببايد به اطاق ديگر در نوم شوي تا ز جانبت مر مرا معصيتي نرسد .

ـ آن كنم كه مولايم فرمايد و به شيوه شد وارد .

 

 

 

شيخ رسم مهمان نوازي لوت بر لوت همي ساخت و همي گسترد . مستحاضه نواله اي بخورد تا آب خواست .

ـ  دوغ مي نخواهي؟

ـ مفرحي جز آب در مي نكشم .

شيخ پي جو همي شد تاابليس به طرفه العيني چيزكي در دوغ كرد نوعش از مغيبات .

لوت موستوفا مندك همي گرديد و عورتك آب همي خورد و اجل دوغ .

 

 

 

دوغ را اثر آندم عيان گشت تا شيخ مشايخانه ور نماز لق و عورت در اطاق لفافه همي گشود و ناز پوست همي نمود . اجل چون سپند بر مجمر ز جاي بجستی و يورشي بزدی كالانعام . در پشت سرك فراز كردي تا شاهد به شيوه نفيرك همي كشد . شيخ لا ابالي كسوت ور بدن لت لت همي كرد تا ابليس را قَنداق در دل همی آمد كه واشوقا ! كه آن شد . عورت شيوه مي كرد و اجل را كتف همي زد تا دست اجل ور آن گوذبان نازك برسيدی كه چون لوك گرست گرمرو لنگ مستحاضه بگرداندی و به ميانه كشيدی .    

ـ مر مرا سرد كردي گيراس را هشته مارول مي خوري .

ـ لا تسال كه لاشك اين گونه طمث را معصيت اقل باشد ... و نرم نرمك فحل به فرجش همي غيژاند تا نفسكي نغول شنيدی . نفسك اجل گرمترك همی كرد تا خرزه بكوفد نغولتر . گرمترك و نغولتر و شيخ شعله همي كشيد تا هيچ نماندش .

به لمس ز خاكستر ور همي خاست كه پيش رويش كمپيري آمد خنده زن .شيخ صم و بكم بشدی .

 

 

 

ـ حال ديدي چگونه نو طلبت را ور ضمة كلابه زدمی ؟ اين نو بردة مسلمان برونِ كافر اندرونت را .

ـ لاغ مي زني ؟ اين بنده چهل سنه رفته است كه ور نماز لق مر مرا طمع طمث با شيطان مي برد پس اين دادم مكافات رياضتش و تو را تا ان الله خير الماكرين مصداق .      

 

 


 
comment نظرات ()