BLOWING IN THE WIND

شطح شيطان
نویسنده : ایلیا شوییلی - ساعت ۱۱:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱۱/۳٠
 

 

 

 

فرض محال اگر با دستي در جيب شلوار از مد ا‏‎’فتاده ام و چاقويي منصوب به عهد تير و كمان در دست از ميان آن كادر لعنتي نمي گذشتم , ممكن بود توهم داناي كل به اين لجن ماليده شود كه حضرت داس دست توي كادر بعد سماعي مضحك هنگام به نيش كشيدن قطره هاي خون دلمه بستة روي تيغه با ’تك زبان , در جواب حيرت مشاهده كنندگان انگشت مياني دست آزادش را در هوا جولان دهد .

اما با دستي در جيب شلوار از مد افتاده ام و چاقويي در دست افتادم وسط كادری كه نرسيده به بزرگراه پيش چشم پيرمرد گشوده بود . با اينكه پيرمرد ديدن صحنه را پا فشرده بود اما لا ارادي بودن شهود بي وقتش توفير آن زنداني L.S.D  زده كه با تمركز روي سوراخي بر ديوار سلولش به لقاء رسيده بود را با پيرمرد تومني هفت صنار مي كرد .

ابتدا يك نيم نگاه و بعد وقتي لذت اضطراب آلودة ديدن تمام صحنه زير دندانش خزيده و بر فكش قفل زده بود با كمال ميل خواهان ورود به كادر شده بود , آنهم با قدمي كه بلنداي بلند پروازانه اي گرفته بود و در نتيجه زمينة آشنايي پيشاني را با كف آبرو فراهم . بيچاره از ياد برده بود كه داناي كل شرط ورود را ترك تن گفته يا نه , روش انتقال مادي را مرموز كرده يا نه , خودش پير شده و ديگر اقتدار كافي ندارد يا هر ياي ديگري كه اگر به ياد آورده بود وقتي بالاي سر شكافته اش رسيدم آنطور خود باخته نمي ديدمش . دستها بر پاهاي گشاده از هم وسط جوي آب نشسته بود و قطره هاي خون , چكان از چانه اش در آب رقيق مي شد .

ـ چي شده پدر جان؟ دهان بازي كه نگاهم مي كرد و كف دستاني كه به بالا چرخيد .

ـ بذار كمكت كنم ... دستي كه به طرف بازو مي رفت با صاعقه اي از ميان چند دندان آويزان از لثه خشك شد : دست نزنم . حالم خوبه .

” نه ريق ماسي خرفت , لااقل اينجا نه , اگه بچه هات تو اين وضع پيدات كنن چي فكر مي كنن ديوث “

.... و راستي اگر كراهت آن صحنه نمي بود چه دليلي داشت كه خشونت سايش دندانه هاي كاردم را پيش چشمش بگشايم تا فرار كند . گو اينكه سماع داس فرا رسيده بود و كارم بار ديگر مصداق فضولي و موجب رنجش پدر مي شد . 

 


 
comment نظرات ()