BLOWING IN THE WIND

منطق اتفاق
نویسنده : ایلیا شوییلی - ساعت ٤:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۱۱/٢۸
 

 

 

 

جتسماني لميده زير شي¹ در تلاطمي مسين بود كه صورت زخمي افتاده از صرافت چس دود كردن يك نخ ا’شنوي ويژه , زيپوي بدلش را از انجام حركات ژانگولر مخصوص گيراندن ا’شنو معاف كرد . حاصل اين بخشش مفلوكانه نيفتادن درپوش جدا شده از لولاي فندك بود تا استخوان چكشي به جاي اثر برخورد سنگفرش خيس و فلز , موج واصل از بلعيده شدن سكه اي را بر سماقٍ صورت زخمي بكوبد و از آنجا كه تمامی جانوران باغ در آرامش حيوانيشان مشغول مراقبه در قطرهاي باران بودند وضوح اين تصوير نياشفت تا صورت زخمي بدنبال منبع صدا , زمان روي پرده را بفرسايد .

 

چند پر شتر مرغ نعوظ يافته جلوي باجه تلفن ، پنس به دست در حال رد كردن سكه هاي 25 كولوني از شيار روي بدنه است .  سرخپوست به طرف صداي ضربه فلز بر سنگفرش مي چرخد و چند ثانيه برق چشمها يش در حفره هاي تهي دو طرف نقاب صورت زخمي مي ريزد .

 

ـ صداي اين سكه ها خيلي زيباست , دو رگه‘ دو رگه .

ا’شنوي روي لب مي گويد: فندكم خراب شد ... شما كبريت دارين ؟

ـ يه ذره بين دارم اگه ...

ـ با اين هوا از ذره بين شما كاري ساخته نيست .

ـ بالاخره كه هوا آفتاب ميشه .

 

صورت زخمي با پرهاي شترمرغ از جتسماني خارج شدند و پشت سرشان صداي ضربه هاي تخت چوبي چكمه اي را بر سنگ فرش باغ جا گذاشتند كه نقاب خندان فهميده بود غنيمت جنگهاي داخلي نيست بلكه هديه جنازه اي زير آوار زلزله ارگ است به  سرخپوست .

                                                          .

                                                          .

                                                          .

از حاشيه ابر خارج مي شوند و هر كدام بسته اي از جيب بيرون مي كشند . صورت زخمي يك قرص عدسي انتهاي زبانش مي گذارد و همراه انجام شدن حركات دودي با صدايي كه به زور خودش را به آستانه شنوايي مي رساند مي گويد‌ :

Past now 200

سرخپوست هم تكه اي چرمين در دهان دارد و با تلاشي زياد براي قلب لهجه سونوراييش می گويد :

Mountain mushroom     

نيشخندي تحويل هم مي دهند و با قدمهاي منطبق بر ريتم چهار چهارم و نفسهايي كه هر كدامشان به تناسب وزنش مي كشد مستقيم الخط پيش مي روند .

 

ـ من چيزي رو كه مي گم مي بينم .

ـ و من اونچه رو كه خيال كنم .

...

ـ نميشه در برابرش مقاومت كرد , چه قدرتي, چه شكوهي .

ـ در كسري از ثانيه روح رو به ابعاد ديگه اي مي رسونه .

 

اگر super decoder هاي سازمان جاسوسي s.a.t.a.n  قبل از قطع برق و حلول نحوست درمرداد سال ۱۹۴۵توانسته بودند فحواي گفتگوي با حرارت نقاب افتاده و پوست زرد كه تا رسيدن به شهر كش آمده بود را كشف كنند شايد آن روز همه بادامها تلخ نمي شدند . نقاب افتاده با نگاه ميكروسكپي و پوست زرد با نگاه دشت ، بر دروازه بالا رفتن غبار شهر قارچ شده اي را به تماشا ايستاده بودند كه عشق خيليها بود .  

... چه مي شد اگر هر كس قبل از گرفتن تصميمي سرنوشت ساز ا’شنوي بي قابلي را چس دود

می كرد . 

 

 

 

    

1ـ شي بر وزن في به معناي باران ريز و بي صدا در گويش مناطق شمالی سونورا ! 

   

 

 


 
comment نظرات ()